شیر زن قافله اهل بیت

عالمه عاقله اهل بیت

خیز و بیاشوب شب شهر را

پر ز علی کن نفس دهر را

حمله به طفلان حرم شد بخوان

دست ابوالفضل قلکم شد بیا

کوفه بیمار طبیبش تویی

منبر و محراب حبیبش تویی

خطبه بخوان شهر به پا می شود

کوفه افسرده حرا می شود

مظهر اعجاز خدا در دمشق

آنچه تو کردی همه عشق است عشق

شام چهل سال علی را ندید

دسته گلی از چمن او نچید

شام چهل سال اگر خفته است

بانگ تو این خواب بر آشفته است

اصغر تو غرقه به خون شد بخوان

اکبرت از اسب نگون شد بخوان

خطبه بخوان سنگ صدا می دهد

منبر و محراب ندا می دهد

یوسف دل بر سر بازار تو

مصر و دمشق اند گرفتار تو

در همه جا قبله اهل دلی

شاهد اسرار چهل منزلی

جلوه کن و ماه شو و نور باش

آینه روشنی طور باش

بر اثر گام تو بر خاک راه

شعله رحمت شکفد هر پگاه

صبر حسن داری و شور حسین

غیرت زهرا(س) و غرور حسین

آنچه تو را هست که را داده اند

حسنی از این دست که را داده اند؟

سرو قدا..! همچو کمان می روی!..

ماه رخا،اشک فشان می روی

ای دل مولا زچه دل خسته ای؟

قلب حرم بودی و بشکسته ای

خون چکد از چشمه خورشید و ماه

این جسد کیست در این قتلگاه

همدم صبح و شب تو آه شد

عمر تو بی ماه تو کوتاه شد

ماه علی چند نفس شمع باش

روشنی خلوت این جمع باش

چند کبوتر به تو دل بسته اند

جمله به دامان تو پیوسته اند

                         محمد فخار زاده