یوم الفرحه، عیدالزهرا سلام الله علیها ... بدون شرح
لعن علی عدوّک یا علی(ع)

لعن علی عدوّک یا علی(ع)


بخوان بلال
اذان بگو كه،یاس كبود دلتنگ است
اذان بگو كه اذان تو ،آسمان رنگ است
اذان بگو كه پس از رحلت رسول خدا
مصاحب دل من،ناله ی شباهنگ است
اذان بگو به صدای بلند،افشا كن
اذان فقط اذان نبود،بلال برو بالای مأذنه بگو چه خبره،
اذان بگو به صدای بلند،افشا كن
كه پشت پرده ایمان، فریب و نیرنگ است
اذان بگو كه بدانند بعد پیغمبر
نصیب آینه های خدانما سنگ است
نه من غبار یتیمی نشسته بر رویم
ببین جمال آینه هایم مكدر از زنگ است
اومد تو كوچه ی بنی هاشم،مدتی زیادی نیست بلال از مدینه رفته،تا رسید جلوی در خونه ی فاطمه،من ازت یه سئوال می كنم،كدوم در،یه نگاه به در و دیوار سوخته كرد،این همون دریه كه جبرئیل می ایستاد،چه خبره؟چی شده مدینه؟نه،بلال
نه من غبار یتیمی نشسته بر رویم
ببین جمال آینه هایم مكدر از زنگ است
بی بی اذون می خواد بشنوه،ولی نه همون اذون،این جوری اذون به دل بی بی می شینه
بگو كه اشهدان علی ولی الله
بگو كه لحن مناجات من غم آهنگ است
بگو آی مردم،این همون علی ِ كه پیغمبر جلوی شما دستشو آورد بالا،حالا همون دستارو با طناب می بندید،ای وای بر شما
بگو كه فاطمه در حشر اگر ناز كند
بهشون بگو رضایت من همه چیزه،بهشون بگو بابام گفته، ان الله یغضب لغضب فاطمه،ویرضی لرضاها
بگو كه فاطمه در حشر اگر ناز كند
كُمیت جمله شفاعت كنندگان لنگ است
به این مردم یه پیغام دیگه ام برسون،بگو كه :
بگو كه فاطمه این یكی دو روز مهمان است
سفر به خیر بگویید وقت ما تنگ است
زود برو بالای مأذنه، رفت بالای مأذنه،همه تو خونه هاشونن،كسی منتظر نیست،همه می دونند،بلال دیگه تو مدینه اذون نمی گه،یه مرتبه مدینه لرزید،صدای بلال خونه به خونه ی مدینه و طی كرد.
الله اكبر
این الله اكبر،در ودیوار مدینه رو بیداركرد،
الله اكبر
تا صدای الله اكبر بلند شد،انگار بی بی یه جون دوباره گرفت،اشاره كرد به بچه هاش بلند شن،زیر بغل هاشو بگیرند،
الله اكبر، الله اكبر
زینبم برو سجاده مو بیار،حسنم برو یه ظرف آب بیار،مادر می خواد،وضو بگیره،بچه ها نمی دونستند خوشحال باشند،ناراحت باشند،علی نگاه كرد،دید رنگ صورت زهرا داره،برافروخته می شه،صدای بلال اینجوری بی بی رو تكون داد
اشهد ان لااله الا الله
یه نگاه كرد علی، دیدفاطمه اش دست به پهلو بلند شد،می خوای نمازبخونی دختر پیغمبر،تو كه تا حالا نشسته نماز می خوندی،
اشهد ان لااله الا الله
ایستاد بی بی،قربونت برم مادر،تا صدای بلال بلند شد،
اشهد ان محمدً
عبارت تاریخ،می گه: فشهقت فاطمه،دیدن بی بی یه ناله زد، و سقطت بوجه ها و غشیا علیها. دیدن فاطمه با صورت اُفتاد رو سجاده، ان شاءالله هیج وقت مادرت جلوت از هوش نره،زینب هی تو سرش می زد،حسین دوید گفت:بلال دیگه بسه،وای....، این یه اذون نیمه كاره بود،دیگه بعد از اسم پیامبر همه چیز به هم خورد،اذون ادامه پیدا نكرد،من یه اذون دیگه یادمه،یه جای دیگه ام یكی دیگه اذون گفت،اونم تو مجلس شراب،اونجایی كه دستای زینب و بستند، زین العابدین داره خطبه می خونه،حرومزداه می خواد كسی صدای زین العابدین و كسی نشنوه،گفت:پاشو اذان بگو،تا اذون گفت:كلمه كلمه امام سجاد،با اذون اون مرد حرف زد،رسید به اسم پیغبر گفت: صبر كن مؤذن یه سئوال دارم،یزید علیه لعنه،نشسته رو تخت نعصش،گفت:داری می گی محمد،سئوالم اینه ،این محمدی كه می گی،جد منه یا جد یزید،همه ایستادن،گفت جوابشم همه می دونید،می دونید جد یزید كس دیگه است،اگه جد منه، پس چرا دستای من و تو غل و زنجیر بستید،اگه جد منه این حسین بابای منه،چرا داری با چوب خیزران می زنی،ای حسین.............

با تشکر از وبلاگ هیئت متوشلین به حضرت زینب سلام الله علیها
تو آه می كشی و
گفت:هرنفسی كه بی بی می كشید ،از دهنش خون جاری می شد،
تو آه می كشی و خون چكد ز پیروهنت
تو راه می روی و سرخ می شود حسنت
تو نان نمی پزی و سفره ی شبم خالی است
نه آب می خوری و آب می شود بدنت
بیت بعدی باید حقش ادابشه،امام زمان(عج)،بچه سیدا،منو ببخشید،علی می گه،گفت: فاطمه
بگیر پرده ،ببینم چه آمده به سرت
بلندتر شده این روزها نفس زدنت
مادر مادر
چگونه در به رُخم باز كرده ای تنها
كه غرق خون شده پا در مسیر آمدنت
تو گریه می كنی و من به سینه می كوبم
برای زخم دو چشمت ،برای زخم تنت
تیرخلاصی رو بزنم،بچه سیدا،امام زمان(عج)
زگیسوان پریشان زینبم پیداست
كه مانده نقش غلافی به دست شانه زنت
مادرمادر،جوان نَ نَ،
بس سوخته باغ ما دگر سر نزنید
این خانه ی آتش زده را در نزنید
از ما كه گذشت مادری را دیگر
در خانه به پیش چشم دختر نزنید
مادر مادر،خدا مادراتونو براتون نگه داره،مگه شما داغ مادر دیدید این جوری گریه می كنید،دیدید یه خونه ای كه،اون خونه مادر از دست داده باشن،یا زهرا،قربون این آتیش محبتی برم كه امام حسین علیه السلام به شما عنایت كردند،از درون می سوزی،آتیشش می بره كربلا،دیدید خونه ای كه مادر از دست داده،اگر اون خونه دختر و پسر داشته باشه،تا وارد خون بشه،جای خالی مادرش و ببینه،اون پسر كم میاره، از خونه می زنه بیرون،یه وقت ابی عبدالله وارد خونه شد،دید خانم زینب چادر مادرشو سر كرده، داره نماز می خونه،جای خالی مادرشو كه دید،كم آورد از خونه زد بیرون،اُمد تو شهر مدینه،اُمد تو كوچه های مدینه صدا زد،ای مردم نامرد مدینه راحت شدید حالا مادرمو كشتید،بذار معرفی كنم كیم،
حسینم این همه بر سینه آذرم نزنید
نمك به زخم دل، درد پرورم نزنید
در این مدینه همین جا سر مرا ببرید
اما غلاف تیغ به بازوی مادرم نزنید
حالا كه همچین حالی داری بذار برات بگم تو هم آتیش بگیری،یازهرا
یه وقت یه عده اراذل ریسمان به گردن علی انداختند،غیرتی ها كجا نشستند،باید ناله بزنی ،امام زمان میون شما داره گریه می كنه،علی رو دارن می كشن،میون این مردم مدینه كه وایستاده بودن تماشا می كردند،یه مرد یهودی بر علی و زهرا گریه كرد،ای وای ای وای،گفت: نه اون علی كه من می شناسم،این علی نیست، آخه اون علی در خیبرو از جا كند،من باورم نمیشه،ریسمان به گردنش انداختند،جلو خانمش دارن می زنن،یا زهرا،حقشو ادا می كنی بگم،ای وای ای وای،همین طوری كه دارن مولا رو می كشن،غیرتی ها،آخه مولا غیرت الله،یه وقت خانم خودشو كشوند رو زمین،كجا می بری علی مو ،صبر كن، مولا صبر كرد،سرشو پایین گرفت،نگاه نكرد فاطمه شو،یا زهرا،گفت:مولا جان سرتو بالا بگیر،نذار اهل مدینه به ما بخندند،مولای یا مولای،سرت رو بالا بگیر تو مرد خونه منی،تو مرد عالمی،گفت:فاطمه،غیرتم اجازه نمی ده،نمی تونم سرم رو بالا بگیرم،گفت:علی این دفعه رو به خاطر دل زهرا سرت رو بالا بگیر،یه بار دیگه ببینمت،آقا جیگرش آتیش گرفت،تا سرش رو گرفت بالا دید سینه و صورت زهرا خونیه،گفت:فاطمه جای پنجه ی كیه رو صورتت،در خونه ی فاطمه رو آتیش زدند،شعله اش كشید كربلا،یه وقت خیمه های حسین رو آتیش زدند،اموالشو به غارت بردند،یه وقت زینب اُمد، گفت حسین،حسین،مادرم وصیت كرده،زیر گلوتو ببوسم،حسین حسین،ای جا تو مدینه مادرو زدند،ریسمان به گردن علی انداختند،بی حرمتی كردند،كربلا،خود آقایی كه صاحب حرمت بود،جلوی زن و بچه اش حرمت شو ریختند،اسباشونو نعل تازه زدند بر بدن حسین تازوندند،نیزه دارا اُمدند،یكی با شمشیر می زد،یكی با نیزه می زد،اونایی كه حربه نداشتند،دامناشونو پر سنگ كردند، به بدن حسین،
ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی
گویا غریب بودی و مادر نداشتی
هركی می خواد یه شب جمعه ای كربلا بره،این دستاتو بیار بالا،نشون بده ،بگو آقاجان این پیراهن مشكی آبرومه،آبروم نره،شب جمعه است شب زیارتی حسینه، دوست داری بین الحرمین باشی،جوری صدا بزن حسین رو كه صدات برسه بین الحرمین،تا گفتی حسین،آقا بگه جانم حسین،از سویدای دل صدا بزن حسین.
با تشکر از http://www.zeyneab.mihanblog.com/
|
«خاندان پیامبر» | |
|
سوره مبارکه احزاب آیه 33 | |
|
انما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تطهیراً | |
|
معنی: خواست خداوند چنین است که هر پلیدی را از خاندان پیامبر دور کند و آنان را از هر آلودگی پاک نماید. | |
|
پیام آیه: انسن بن مالک گوید: « پیامبر (ص) شش ماه هنگام رفتن برای نماز صبح از کنار خانه ی زهرا (س) عبور می کردند و می فرمودند : « ای اهل بیت نماز و آیه ی فوق را تلاوت می فرمودند»جابرین عبدالله گوید : هنگامی که این آیه نازل شد جز حضرت علی (ع)، فاطمه (س)، حسن (ع)، حسین (ع) کسی در خانه نبود، و پیامبر فرمود : خدایا، اینان خاندان من هستند» (1) در کتاب شواهد التنزیل 137 روایت پیرامون سخن فوق آمده است. | |
*******************************************************
تصویر ذیل سند راویان حدیث کساء می باشد که از آیت الله سید صادق حسینی شیرازی از جابر ابن عبدالله انصاری از صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نقل گردیده این سند نزد مرجع عالی قدر موجود و در بعضی از کتب حدیث کسا به چاپ رسیده است.

***********************************************************
حدیث کساء از احادیث مشهور بین خاصه و عامه که در کتب فریقین به طرق و اسانید مختلف بیان شده است و مبدأ اصطلاحاتی همچون اصحاب کساء، آل عباء پنج تن آل عبا و... گردیده است. اصل حدیث به مقدار مسلم و مورد اتفاق در تمامی آثار شیعه و سنی چنین است که روزی پیامبر اکرم و حضرت امیر و فاطمه زهرا و حسن و حسین علیهم السلام در منزل حضرت فاطمه یا ام سلمه گرد هم آمدند، پیامبر بالاپوشی بر سر خود و آن چهار تن دیگر افکند، و در آن حال چنین دعا کرد: «خدایا اینان اهل بیت و ویژگان منند، پس هر پلیدی را از ایشان بزدای و آنان را (از هر عیب و گناه) پاک و مطهر بدار» پس از آن جبرئیل فرود آمد، و آیه تطهیر: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب، 33) را فرود آورد. قسمت هایی از متون این حدیث شریف که در کتب معتبره و صحاح و تفاسیر عامه روایت شده، در مقاله اهل بیت دائرة المعارف تشیع (2/605 607) بیان شده است،
دایرة المعارف تشیع، ج 6، فریدنی،مشایخ؛
سند حدیث شریف کساء، اکثر صفحات، مجله الهادی، سال پنجم شماره چهارم؛ فضائل الخمسة من الصحاح الستة، 1/214؛ مسند، احمد بن حنبل، 2/ .292
تشکر از http://www.valiasr-aj.com/
وhttp://mbhzeinab.blogfa.com/

فاطمه! ای ماه محمد (ص) نشان
خـــاکنشیــن حرمـت عرشـیـــــان
ای نگهـت مایه سرمستـیام
هستی تو فلسفه هستیام
خنده بزن ای گل احســاس من
سوسن من یاسمن و یاس من
خنده بزن تا که بخندد خـدا
لب بگشا تا همه گردد فدا
ای تو جگرگوشه ختـم رسـل
بلبل من، سنبل من، برگ گل
خنده بزن، گل متبسم شود
موسی دل تا متـکلـم شــود
ای صـنــم پــردهنـشـیـــن خــدا
عشق علی (ع)،ماه گزین خدا
چشم بگردان که بگــردد فلــک
ای به فدایت همه انس و ملک
ای نمک خــوان خـدا فاطمه (س)
جان جهان ،جان خدا فاطمه (س)
مــادر گـلهـای بهـشتــی تــویـی
غرق شدم، صاحب کشتی تویی
فلسفـه عشـق تـو را از بـرم
این دل خونین و دو چشم ترم
صـورت آفــاق اگـر نیـلــی است،
من به گمانم رد آن سیلی است
شاعر: امیر علی مصدق
تشکر از http://www.emam8.com/
و http://www.zeyneab.mihanblog.com/

ای شأن نزول آیه های کوثر
از آسیه و هاجر و مریم برتر
وقتی که خدا تو را به احمد بخشید
فرمود به او : صَلِّ لِرَبّک وَالنحَر
****
ذات سرمدی مدح تو را می گوید
عفّت ز قدم های تو رَه می جوید
از سینه ی تو عطر جنان می آید
وقتی که محمد تو را می بوید
****
توصیف تو برتر از عقول و ادراک
در مدح تو خالق تو گفته لَولاک
بی فاطمه ام نمی شد هر گز ممکن
خَلق علی و احمد و خَلق افلاک
سروده سید محسن سادات خلردی
*******
عالم زفروغ احمدی لبریز است
از جلوه حیِ سرمدی لبریز است
میلاد بتول است و فضای مکه
از عطر گل محمدی لبریز است
سروده موید
بر کوکب آسمان عصمت صلوات
بر فاطمه گوهر نبوت صلوات
بر مادر یازده امام بر حق
از صبح ازل تا به قیامت صلوات
سروده محمد نژاد
با تشکر از http://www.emam8.com
و تشکر از http://zeyneab.mihanblog.com/

زندگانى حضرت زهرا سلام الله علیها

مدینه ، مرکز پیکار نابرابر بود
علی نشانه ولی جنگ با پیمبر بود
به حفظ جان علی،فاطمه سپرگردید
قد خمیده ی او ،ذوالفقار حیدر بود
نگاه زینب کبری به غربت مادر
نگاه فاطمه بر اشک چشم دختربود
+ نگاه فاطمه بر اشک چشم حیدر بود
رخی که رنگ جسارت گرفت قرآن بود
تنی که روی زمین افتاد ، کوثر بود
چهار کودک معصوم با تنی لرزان
دعایشان به پدر،چشمشان به مادر بود
چهل نفر به سر بضعه ی پیمبر ریخت
شرورترین همه غنفض(لعنه الله علیه) ستمگر بود
خداگواه ست که یک ضربه بر تنش نزدند
به قصد کشتن او ، ضربه ها مکرر بود
شاعر ؟؟؟
احمد که عالم غرق رحمتش بود / زهرا زدن مزد رسالتش بود
امروز مراسم ختمی برقرار است
مسجد مدینه
ورودی مسجد مردی ایستاده است... چهار کودک ... دو پسر .. دو دختر ...
علی با کودکانش حسن و حسین یک طرف در ...
زینب و ام کلثوم اینک بی مادر ... بی یاور...
صدای قاری از داخل به گوش می رسد:
بسم الله الرحمن الرحیم... الرحمن... علم القرآن...
این مجلس ختم دخت نبی خداست ... خدایا ... خدایا... اینگونه مزد رسالت را دادند؟
بیایید با هم در انتظار منتقم خون فاطمه بنشینم تا که با او بیاید ... می آییم ...
برای بهتر شدن نیازمند یاری شما هستیم... بگویید چگونه باشیم......
منتظر خواندن نظرات شما هستیم...
شادی ارواح همه گذشتگان صلوات
با تشکر از http://www.lahzedidar.mihanblog.com/
و http://www.zeyneab.mihanblog.com/

گدای فاطمه بودن برای ماست
وقتی گدای فاطمه(س) بودن برای ماست
احساس میکنیم که دو عالم گدای ماست
با گریه بهر فاطمه(س) آدم عزیز است
این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست
اینجا به ما حسین حسین(ع) وحی میشود
پیغمبریم و مجلس زهرا(س) حرای ماست
سلمان شدن نتیجه همسایگی اوست
زهرا برای سیر کمال ولای ماست
تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است
چادر نماز مادر ارباب های ماست
باران به خاطر نوه ی فضه میرسد
ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست
فرموده اند داخل آتش نمیشویم
فردا اگر شفاعت زهرا(س) برای ماست
علی اکبر لطیفیان
با تشکر از سایت شیعتی
بسم الله الرحمن الرحيم
يَا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ
صَابِرَهً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ
أَبُوكِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى (أَتَانَا) بِهِ وَصِيُّهُ فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ
إِلاَّ أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلاَيَتِكِ
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلاَئِكَتِهِ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّهِ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَهَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَهَ وَلِيِّ اللَّهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَهُ الشَّهِيدَهُ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّهُ الْمَرْضِيَّهُ السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفَاضِلَهُ الزَّكِيَّهُ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّهُ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّهُ النَّقِيَّهُ السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَهُ الْعَلِيمَهُ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ الْمَغْصُوبَهُ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَهُ الْمَقْهُورَهُ
السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَهُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ
أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَى بَيِّنَهٍ مِنْ رَبِّكِ وَأَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّرَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
وَ مَنْ جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
وَ مَنْ آذَاكِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
وَ مَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
وَ مَنْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
لِأَنَّكِ بَضْعَهٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ كَمَا قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلاَئِكَتَهُ أَنِّي رَاضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ
مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَيْتِ مُبْغِضٌ لِمَنْ
أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جَازِياً وَ مُثِيباً
ترجمه در http://www.zeyneab.mihanblog.com/

بار سنگین
ای خدا صبر بده در غم بی مادر ی ام
سخت لبریز شده عاطفه ی دختر ی ام
مادرم کو که کِشد دست نوازش به سرم
یا مرا هم ببرد یا کند از غم بری ام
خانه داری شده کار من طفل معصوم
نیست ای مادر من تجربه ی مادری ام
زیر بار غم سنگین تو من می میرم
گر تسلی ندهی یا نکنی دلبری ام
فضه فکر من و فکر حسنین است ولی
من غم خانه نشین دارم و از خود بری ام
تربت مخفی تو هست همه دلخوشی ام
همه آرامشم این است که من کوثری ام
گل بستر نظرم را به خودش جلب کند
تا زیادم نرود زخم تو ای بستری ام
با نگاه در و دیوار شود پایم سست
پشت در زائر قبر پسر آخری ام
کاشکی رنگ در خانه عوض می گردید
من خودم سوخته از این در خاکستری ام
ای خدا شکر که بابا و برادر دارم
وای از آن دم که سر نیزه کند سروری ام
زیر خورشید سرت محمل بی سایه رود
تابشی کن که نبینند به بی معجری ام
سروده ی محمود ژولیده
یا علی جان برمن و بربچه هایم گریه کن در عزایم گریه کن
این شب آخر بیا و پا به پایم گریه کن در عزایم گریه کن
********************************
مادر سادات یا رب در میان بستر است / لحظه های آخر است
تازه آغاز زمان بی کسی حیدر است / لحظه های آخر است
*********************************
ای صفای خانه امشب رو به سوی خانه کن
موی زینب شانه کن
شمع خاموشم تماشای گل و پروانه کن
موی زینب شانه کن
دو دمه های مذکور توسط حاج مجتبی توسلی گردآوری شده و اینجانب به یاری ایزد منان و مدد بی بی زینب (س) سعی دارم تمامی آنرا در وبلاگ هیئت متوسلین به حضرت زینب سلام الله علیها جهت استفاده همه ی عاشقان اهل بیت (ع) قرار دهم .
«عشق سوزان است بسم الله رحمن الرحیم
هر که خواهان است بسم الله رحمن الرحیم »
کشتیام بی ناخدا دارد به دریا میرود
وقت توفان است بسم الله رحمن الرحیم
ختم قرآنِ تو جای «ناس» گویا با «حدید»
رو به پایان است بسم الله رحمن الرحیم...
دست من بستهست، جای من رجز خوان میشوی
کوچه، میدان است بسم الله رحمن الرحیم
نقطهی «باء» بودهام چون تکیه گاهم بودهای
بی تو لرزان است بسم الله رحمن الرحیم
کیست آتش دارد و از قعرِ آتش میرسد؟
جن، نه ! شیطان است بسم الله رحمن الرحیم
رفتهام از حال، این «اَمَّن یُجیب» و ناله هم
مال «سلمان» است بسم الله رحمن الرحیم...
«قدر» میخوانم و میدانم که از نامحرمان
«قدر» پنهان است بسم الله رحمن الرحیم...
آب را از سلسبیل آوردهام «اسماء» ! بریز
غسلِ باران است بسم الله رحمن الرحیم
شعر از قاسم صرافان
با تشکر از http://www.hosenih.mihanblog.com/

علی فدای آن تحمل تو / با تازیانه چیده شد گل تو
تنها تسلی بخش علی علیه السلام
حضرت بعد از شهادت فاطمه خطاب به ایشان فرمودند:
«بِمَنِ العَزاءُ یا بِنتَ مُحمَد؟ كُنتُ بِكِ اَتَعزی فَفیمَ العَزاء مِن بَعدِكِ؟» (۱)؛ با چه کسی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به وسیله تو تسکین مییافتم؛ بعد از تو با چه کسی آرامش یابم؟
پایان شكیبایی علی علیه السلام
علی علیه السلام كه اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام تاثر و تالم خود را چگونه اظهار میدارد، تا آنجا كه بعد از دفن همسر گرامیش در حالی كه حزن و اندوه تمام وجود او را فرا گرفته بود خطاب به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشت:
«خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شكیبایی من به پایان رسیده و خویشتنداری از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایی تو صبر كردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چارهای ندارم شكیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت مینماید و هیچ گاه اندوه دلم نمیگشاید. چشمم بیخواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربهای بود كه دل را خسته و غصهام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی كشانید… اگر بیم چیرگی ستمكاران نبود، برای همیشه اینجا [كنار قبر زهرا(علیهاالسلام)] میماندم و در این مصیبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از دیدگانم میراندم.»(۲)
پینوشتها:
ا- رحمانی همدانی/ فاطمة الزهرا بهجة قلب مصطفی/ ص 578/ به نقل از مجمع الروایة.
۲- اصول کافی/ ج1/ ص 159.
با تشکر از http://www.tebyan.net 
دربِ بیت ِ وحی را افروختن
خیمه ی اهل حرم را سوختن
ازدل زهرا(س) برون شدبوی عود
بوی یاس و آتش و اسپند و دود
میخ در،پهلوی محسن(ع)را درید
تیر شد برحنجر اصغر (ع) رسید
شهر زیبای مدینه شده آبستن صد فتنه و بیداد
که تا حشر به گردون رود از حنجرة اهل ولا ناله و فریاد
که در ازمنة دهر ندارد کسی این حق کشی و ظلم و ستم یاد
شرافت ز میان رفته ، قرار از دل و جان رفته ،گل آرزوی ملت اسلام به تاراج خزان رفته ، محمد(ص) که بود جان گرامی جهان ها ز جهان رفته ، مدینه شده خاموش - فضا گشته سیه پوش - عجیب است که بعد از دو مه و نیم غدیر نبوی گشته فراموش - در فتنه شده باز و سقیفه شده آغاز، عدالت ز جفا خانه نشین گشته، بیدادگری سر به در آورده، مولای دو عالم شده بی یاور و در خانة در بسته گرفته ز الم زانوی غم در بر و بر غربت اسلام کشد از دل پر غصة خود آه ،که آتش زده با شعلة فریاد درون ارض و سما را
***********
آب غسل و کفن ختم رسل خشک نگردیده که قرآن شده پامال و فراموش شده حرمت پیغمبر و دین و علی(ع) و آل ،گروهی که شده بندة دجال ستادند در بیت خداوند تبارک و تعالی به درون کینة مولا نه حیایی و نه شرمی ز رسول و علی(ع) و حضرت زهرا(س)، عوض دستة گل شاخة هیزم به سر شانه نهادند، در خانه ستادند ز بیداد زبان را به جسارت بگشادند که هان یا علی(ع) از چیست که در خانه نشستی، در از قهر به روی همه بستی، اگر این لحظه در خانة خود را نگشایی نیایی به سوی مسجد و بیعت ننمایی، همه آتش بفروزیم و در خانه بسوزیم، بسوزیم حسین(ع) و حسن(ع) و فاطمه(س) ات را که از این شورش و تهدید تن زینب(س) و کلثوم(س) و حسین(ع)و حسن(ع) وفاطمه(س) لرزید، کشیدند ز دل ناله که ای ختم رسل سر به درآور ز دل خاک و ببین غربت ما را
***** * *****
در آن حادثة شوم به اذن علی(ع) آن رهبر مظلوم که مظلومی او تا ابدالدهر بود بر همه معلوم، مه برج حیا فاطمه(س) آمد پس در گفت که ای قوم ستمکار به جرأت شده با ذات خدای احد قادر دادار، پس از رحلت پیغمبرش آمادة پیکار، چه خواهید ز آل نبی و شیر خدا حیدر کرار، ندیدید که ما در غم پیغمبر اکرم همه هستیم عزادار، دریغا که همان عهدشکن های دو روی همه غدار ، عوض شرم و حیا پاسخشان شد شرر نار، ز بیت¬الحرم وحی بر آمد شرر و دود سوی گنبد دوار، خدا داند و زهرا(س) که چه رخ داد میان در و دیوار، چه با فاطمه(س) از آن لگد و ضربت در شد به هواداری او محسن(ع) ششماهه سپر شد به خدا زودتر از مادر مظلومة خود گشت فدا شیر خدا را
************
نفس فاطمه(س) از درد درون قفس سینة افروخته پیچید که می خواست شود زیر و رو از نالة او شهر مدینه که به هم ریخت نظام فلک از نالة یک یا ابتایش چه بگویم که سخن در جگرم لختة خون گشته و انگار که بازوم شکسته است و یا درد کنم در دل و در سینه و در پهلویم احساس ، و یا مانده به رویم اثر سیلی و انگار که پشت در آن خانه ز شلاق ستم گشته تنم یکسره مجروح ، نه آخر مگر از آب و گل فاطمه(س) کردند مرا خلق، نباشم به خدا شیعه اگر حس نکنم آن همه دردی که فرو ریخت به جان تن زهرا(س)، به تن پاک و شریفی که محمد(ص) زده گل بوسه چو آیات خدا بر همه اعضاش به قرآن بود این درد درون تن ما تا پسرش مهدی(عجل) موعود بیاید، شرر آتش جان و دل کل محبان علی(ع) را بنشاند، ز عدو دادِ دل مادر مظلومة خود را بستاند، بگشایید به تعجیل ظهورش همه شب دست دعا را
******
به خدایی خداوند در این صحنة ایجاد علی(ع) دوست¬تر از فاطمه(س) نبود به پیمبر قسم از فاطمه(س) بایست بگیریم همه درس ولایت، به علی(ع) دوستی فاطمه(س) سوگند بخوانید به تاریخ و ببینید که با پهلوی بشکسته و بازوی ورم کرده و با سقط جنینش ز فشار در و دیوار و کبودی رخ چون گل یاسش به دفاع علی(ع) از جا حرکت کرد سپس یک تنه استاد و ندا داد که من در دل دشمن تک و تنها به علی(ع) یاور و یارم، نگذارم نگذارم که شود یک سر مو از سر او کم، منم و مهر و ولایش سر و جانم به فدایش، ز ازل گفتم و گویم که علی(ع) هست من و من همه اویم به خدا یا که علی(ع) را به سوی خانه برم یا که چو شش¬ماهة خود کشته در این راه شوم این من و این بازو این صورت و این سینه و این محسن(ع) مظلوم، بگیرم جلو فتنه و بیداد شما را
************
بعد از این فاجعه شد دست ستم باز و دگر کشتن اولاد علی(ع) تا ابد الدهر شد آغاز ، شروعش ز در خانة زهراست سپس کشتن مولا پس از آن قتل حسن(ع) پس از آن فاجعة کرب و بلا ریختن خون حسین ابن علی(ع) بود و جوانان بنی هاشم و هفتاد دو سرباز رشیدش پس از آن کودک شش ماهة معصوم شهیدش چه شهیدان عزیزی که از این سلسله تقدیم خدا گشت یکی مالک اشتر یکی عمار یکی میثم تمار یکی حجر و رشید است و سعید ابن جبیر است هزاران و هزاران و هزاران تن از اینان که بریدند سر از پیکرشان فرقة اشرار به این جرم که بودند طرفدار علی(ع) حیدر کرار و هنوز از دم شمشیر سقیفه به ستم خون محبان علی(ع) ریزد و ریزد مگر آن روز که مهدی(عجل) بستاند ز عدو داد تمام شهدا را
تعجیل در امر فرج امام زمان صلوات
با تشکر از پایگاه شیعتیhttp://www.shiati.ir/
و هیئت متوسلین به حضرت زینب سلام الله علیها
ازنخست زندگی
از نخست زندگی هرگز نمیشد باورم
که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم
روز تنهایی که حتی یک نفر یارم نبود
دیدم آنجا پشت در افتاده تنها یاورم
او مرا میخواند و من آن روز دستم بسته بود
کاش آنجا جان من می شد برون از پیکرم
خاطرات همسر شب زنده دارم زنده ماند
از مناجات سحرگاهان زینب(س)، دخترم
ای شب تاریک بازآ تا نهان از چشم خلق
قبر ناپیدای زهرا (س) را بگیرم در برم
خدا نصیب کسی همچو من بلا نکند
محمود ژوليده
فاطمیه آمد و مولا شده خانه نشین یا امیرالمومنین
ای زبانم لال شد یاس نبی نقش زمین یا امیرالمومنین
**************************************
آتش افتاده به جانِ درب و دیوار حرم ای خدا کو مادرم
ریسمان بسته عدو بردستهای حیدرم ای خدا کو مادرم
**************************************
شانه ی زخمی زهرا(س) تکیه گاه حیدر است او سپاه حیدر است
هر که یا زهرا ( س ) بگوید در پناه حیدر است او سپاه حیدر است
**************************************
احمد(ص)که عالم غرق رحمتش بود
زهرا ( س ) زدن مزد رسالتش بود
گفتا علي از مرگ زهرا در فغانم دلخون به حال زينبين و كودكانم
اي با غم و محنت قرين-اي دخت ختم المرسلين فاطمه جانم
از هجرت اي زهرا ببين در سوز و سازم با اين يتيمانت بگو آخر چسازم
احوال زار من ببين از ماتمت گشتم غمين فاطمه جانم
از پشت در فرياد جانسوزت شنيدم پيراهن طاقت بتن چون گل دريدم
اي نور چشم مصطفي - محبوبه ي خيرالوري فاطمه جانم
چون جاي خالي تو را در خانه بينم تاريك چون از رفتنت كاشانه بينم
از داغ تو سوزد دلم- زين پس بمردن مايلم فاطمه جانم
رفتي چو در باغ جنان ايماه منظر از دشمنت بنما شكايت با پيمبر
از بازوان خسته ات از پهلوي بشكسته ات فاطمه جانم
كنار بستر خونين تو نشسته علي(ع)
كنار صورت پر چين تو نشسته علي(ع)
دوباره مثل همان روز دست بسته شده
و مثل پهلوي پاكت علي(ع)شكسته شده
بيا و لطف كن و با علي(ع) تكلم كن
به خنده هاي مليحت به من ترحم كن
ميان اين دو سه هفته چقدر پير شدي
ز مرتضاي غريبت چه زود سير شدي
نفس نفس زدنت طاقت مرا برده
كبودي بدنت طاقت مرا برده
چرا نماز شبت را نشسته مي خواني
چرا تو مثل نهالي شكسته مي ماني
زبس كه گريه امانت بريده زهرا جان
تو حرف مي زني اما بريده زهرا جان
زچهره تو هويداست رفتني هستي
به قول مردم كوچه نماندني هستي
كجا به اين عجله همسر جوان علي(ع)
كجا به اين عجله يار نيمه جان علي(ع)
محمد مهدي روحي
دریا ست نبی و گوهرش فاطمه (س) است
یکتاست علی و همسرش فاطمه(س) است
با آنکه پناهه همه خلقست حسین (ع)
او هم به پناه مادرش فاطمه(س) است
***
خدایا گنج با گنجینه ام سوخت
میان شعله ها آیینه ام سوخت
چنان مسمار در قلبم فرو رفت
که محسن گفت مادر سینه ام سوخت
***
غم طفلی فراموشم نرفته
که بارغصه از دوشم نرفته
گذشته سالها از کوچه اما
صدای سیلی از گوشم نرفته
حاج غلامرضا سازگار
در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن میپردازیم.
سلیم بن قیس میگوید:
از ابنعباس شنیدم كه میگفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علیعلیه السلام را طلبید و فرمود:
"وصیت میكنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.
پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."
پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:
تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.
چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت:
ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمیكنید، والله كه میروم او را از قبر در آورم و بر او نماز میكنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمیرسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را میكند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: میخواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.
گفت: مرا بر هر کاری میخواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی میكرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا میترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنهای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.
http://www.tebyan.net/religion_thoughts/articles/theinfallibles/hazartzahra/2006/6/10/17950.html